salam
امكان انحلال خانواده از اموري است كه درباره سود و زيان آن گفتگو بسيار شده است. تعارض دلايل به گونهاي است كه حقوق موضوعه كشورها و علماي اجتماعي نيز نتوانستهاند در اين باب به توافق كامل برسند.
در لزوم پيش بيني طلاق استدلال شده است كه اگر زن و مرد در زندگي مشترك خود احساس آسايش و نيكبختي نكنند، چرا بايد ناگزير از ادامه آن باشند؟ احترام به شخصيت و آزادي انسان ايجاب ميكند كه اگر نتوانسته است كانون محبتي تشكيل دهد تا پايان عمر محكوم به ادامه آن نباشد.
بايد در استقرار خانواده كوشيد، ولي حفظ سلول فاسد نيز ثمري براي جامعه ندارد. پيشبيني طلاق به عنوان امري مكروه ولي لازم، مفيد است اما بايد موارد آن ، در چارچوب اخلاق و باورهاي عمومي محدود باشد.
در اسلام با همه توصيههايي كه در آن نسبت به حفظ خانواده و احتراز از طلاق شده است، از نظر حقوقي مرد ميتواند هرگاه بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن نيز اختيار داردتا در موارد خاص از دادگاه درخواست طلاق كند.
در اين مقاله سعي كردهايم با بررسي تطبيقي طلاق در فقه و حقوق مدني ايران به ابعاد مختلف از جمله تعريف، خصوصيت، موجبات و شرايط طلاق بپردازيم.
تعريف و خصوصيتهاي طلاق:1
طلاق مصدر است و به معني رها شدن آمده و در اصطلاح طلاق ايقاعي است تشريفاتي كه به موجب آن مرد ، به اذن يا حكم دادگاه، زني را كه بطور دائم در قيد زوجيت اوست، رها ميسازد. از اين تعريف خصوصيتهاي زير استنباط ميشود:
1ـ طلاق ايقاع است؛ يعني تنها به اراده مرد يا نماينده او واقع ميشود و نيازي به موافقت زن ندارد. درست است كه مطابق تبصره ماده 3 از لايحه قانوني دادگاه مدني خاص زن و شوهر ميتوانند درباره طلاق توافق كنند و به استناد همين توافق از رجوع به دادگاه معاف شوند، ولي بايد دانست كه طلاق به تراضي يا با صدور حكم و اذن دادگاه انجام نميشود. دخالت دادگاه يا تراضي مجوز واقع ساختن و ثبت طلاق در محضر است و در عمل حقوقي اثر ندارد.
2ـ طلاق عمل تشريفاتي است؛ گذشته ازاين كه وقوع طلاق در صورت اختلاف بايد به اذن دادگاه باشد و تحصيل اين اذن تشريفات خاص دارد، اصل ايقاع نيز تنها به رضاي مرد واقع نميشود و به شرايط ويژهاي نيازمند است. ماده 1134 قانون مدني در بيان همين شرايط ميگويد: "طلاق بايد به صيغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل كه طلاق را بشنوند واقع گردد."
3ـ طلاق به اذن يا حكم دادگاه واقع ميشود؛ در موردي كه زن خواستار جدايي است، بيگمان بايستي براي احراز وجود عسرو حرج در ادامه زندگي زناشويي از دادگاه حكم بگيرد و شوهر را بر مبناي آن اجبار به طلاق كند. ولي در فرضي هم كه شوهر مايل به جدايي است بر طبق تبصره 2 از ماده 3 لايحه قانوني دادگاه مدني خاص ، بايستي با تشريفات خاص و پس از رجوع به داوري، از دادگاه اذن به طلاق بگيرد. اين اذن در قانون حمايت خانواده " گواهي عدم امكان سازش" ناميده ميشود.
ضمانت اجراي تخلف از اين حكم در قانون پيشبيني نشدهاست؛ ولي بهنظر نميرسد طلاقي كه بدون اذن دادگاه و خود سرانه واقع شود، باطل باشد.
4ـ طلاق وسيله انحلال نكاح دائم است؛ اگر زناشويي براي مدت معين باشد ـ نكاح منقطعه يا متعهـ انحلال آن به وسيله بذل مدت از طرف شوهر يا در اثر تمامشدن مدتانجام ميگيرد. چنانكه ماده 1120 ق. مدني ميگويد: "عقد نكاح به فسخ يا بطلان يا بذل مدت در عقد انقطاع منحل ميشود."
5ـ طلاق به اراده شوهر واقع ميشود؛ البته مقصود اين نيست كه زن هرگز نميتواند درخواست طلاق كند يا رأي دادگاه هيچ اثري در وقوع آن ندارد. زن حق دارد كه با شرايط معين اجبار مرد را به طلاق بخواهد و دادگاه نيز در چنين موردي حكم به طلاق ميدهد؛ ولي نكته در اين است كه بايد بين موجبات طلاق و شرايط و اركان وقوع آن تفاوت گذارد؛ در همه موارد، خواه در خواست كننده طلاق شوهر باشد يا زن، مرد بايد صيغه طلاق را بگويد و آن را واقع سازد. در مواردي كه زن درخواست طلاق دارد، دادگاه شوهر را اجبار به طلاق ميكند و نميتواند بطور مستقيم نكاح را منحل سازد (ماده 1129 ق.م)؛ منتها اگر شوهر به اختيار حكم را اجرا نكند دادگاه كه مطابق اصول كلي، نماينده قانوني ممتنع است (الحاكم ولي الممتنع) از طرف او زن را طلاق ميدهد. (بخش اخير ماده 1130 ق.م)
موجبات طلاق2
با اينكه طلاق به اراده شوهر يا نماينده قانوني او واقع ميشود اما گاه خود او مايل به طلاق دادن زن است و گاه زن از دادگاه ميخواهد تا شوهر را به دادن طلاق اجبار كند.
قانون در هر دو مورد، به تناسب درخواست كننده طلاق، اذن يا حكم دادگاه را ضروري دانسته است؛ بدين معني كه به عنوان مقدمه بايد از دادگاه درخواست رسيدگي بشود. اين درخواست، در مورد زن بايد مستند به دلايل و جهاتي باشد كه در قانون براي درخواست طلاق پيش بيني شده است و اين جهات قانوني را "موجبات طلاق" ميناميم.
در قانون مدني از نظر امكان جدايي، تفاوت كامل بين زن و مرد وجود دارد. در قوانين حمايت خانواده سعي شد كه آن دو را در وضعي يكسان قرار دهند. با وجود اين، چون تفاوت طبيعي زن و مرد امري نيست كه با قانون بتوان آن را از بين برد، ناچار در همان امر نيز تفاوت در احكام تا حدودي اجتناب ناپذير مينمود. ولي لايحه قانوني دادگاه مدني خاص دوباره نظام قانوني مدني را با اندك تفاوتي برقرار ساخت؛ شوهر ميتواند هرگاه بخواهد زن را طلاق دهد ولي ناگزير است از دادگاه اذن بگيرد و اين اذن در صورتي داده ميشود كه داوران منتخب نتوانند در اصلاح بين آن دو توفيقي به دست آورند ولي برعكس، زن تنها در موردي ميتواند حكم به اجبار شوهر را از دادگاه بگيرد كه موجب مشروعي داشته باشد.
بنابراين موجبات طلاق را بر حسب اينكه مربوط به زن يا شوهر است ميتوان به دو گروه تقسيم كرد و طلاق به توافق را به عنوان گروه سوم بر آنها افزود.
[اولا" - مرد هرگاه بخواهد ميتواند زنش را طلاق دهد. (ماده 1133، ق.م.)
ثانيا - زن در موارد خاصي طبق مواد 1029 ، 1129 ، 1130 قانون مدني ميتواند از دادگاه و حاكم شرع تقاضاي طلاق نمايد.
ثالثا - زوجين با شرايط خاصي ميتوانند درباره طلاق ، توافق كنند. اين گونه طلاق را "خلع يا مبارات" مينامند.]
بنابراين طلاق به يكي از طرق ذيل انجام ميگيرد:
الف) اراده مرد:3 طبق ماده 1133 قانون مدني، مرد هر وقت كه بخواهد ميتواند زنش را طلاق دهد. و اين حكم مبتني بر فقه اسلام است كه اصولا" اختيار طلاق را به دست مرد سپرده است. و اين قاعده را با غلبه احساسات در زن و اينكه در حقوق اسلامي مرد در تشكيل خانواده از سهم بيشتري برخوردار بوده و بار گران مخارج و مسئووليت خانواده بيشتر بر دوش او سنگيني ميكند و به همين نسبت علاقهاش به برهم نخوردن خانواده شديدتر ميباشد، توجيه كردهاند.4
وعدهاي ديگر در توجيه اختيار مرد در طلاقگفتهاند: هر زمانكه شعله محبت و علاقه مرد خاموش شود، ازدواج از نظر طبيعي مرده است.5
البته بايد توجه داشت كه اعطاي چنين اختياري به مرد از طرف خداي بزرگ نبايد موجب سوء استفاده از اين اختيار گردد و هر كسي به محض بروز اختلاف يا احساس بيميلي نسبت به زنش، فورا اقدام به طلاق نمايد، بلكه بايد در فلسفه اصلي طلاق دقت نمايد كه اصولا" براي چه امر طلاق مشروع دانسته شده است؟
طلاق تنها در مواقعي است كه استمرار زندگي ميسّر نبوده و نصايح و اندرزها موثر واقع نشده و موجب ظلم و تضييع حقوق باشد يا آنكه هر گاه مرد اراده كرد براي ارضاي هوسهاي خود و بدون علت موجهي بر خلاف دستورات مذهبي، اقدام به طلاق كند و زني را بدبخت و فرزنداني را تيره روز بسازد.
بنابراين در قانون مدني خاص، اراده مرد يكي از موجبات طلاق دانسته شده است لكن با دستور صريح آيه 35 سوره نساء "و إن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكمأ من أهله و حكما من أهلها إن يريدا صلاحا يوفّق اللّه بينهما إن اللّه كان عليما خبيرا"
داوري خويشان مرد و زن هنگام اختلاف تا حد امكان جلوي سوء استفاده از اين اختيار و طلاق گرفته ميشود اما اگر امكان سازش وجود نداشت، چارهاي جز "طلاق" نيست.
ب ) مواردي كه فقط زن ميتواند تقاضاي طلاق كند:
قانون مدني در موارد خاص به زن اجازه داده كه از دادگاه تقاضاي طلاق كند. اين موجبات از فقه اسلامي گرفته شده است.
به موجب مواد 1129 و 1130 قانون مدني، زن در موارد زير ميتواند براي طلاق به دادگاه رجوع كند:
1ـ عدم ايفاي حقوق واجب : در مواردي كه شوهر حقوق واجب زن را وفا نكند و اجبار او هم بر ايفا ممكن نباشد، زن ميتواند از دادگاه تقاضاي طلاق كند، يكي از حقوق واجب زن نفقه است؛ بنابراين در صورت استنكاف شوهر از دادن نفقه و عدم امكان اجراي حكم محكمه و الزام او به دادن نفقه زن ميتواند براي طلاق به حاكم رجوع كند و حاكم ، شوهر او را اجبار به طلاق مينمايد. همچنين است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه (ماده 1129 قانون مدني).
در اينگونه موارد زن بايد نخست از دادگاه صدور حكم به ايفاي وظيفه زناشويي را بخواهد و هر گاه دادگاه به نفع زن حكم كند، ليكن اجراي حكم دادگاه و اجبار شوهر بر ايفاي وظيفه به جهاتي ممكن نباشد، چنانكه مرد توانايي مالي براي پرداخت نفقه نداشته باشد، يا همچنان از همبستر شدن با زن خودداري كند، زن ميتواند از نوبه دادگاه رجوع كند و تقاضاي طلاق نمايد. در اين صورت دادگاه حكم به طلاق خواهد كرد و هرگاه مرد حاضر به طلاق نشود، نماينده دادگاه در دفتر رسمي حاضر ميشود و از طرف مرد، زن را طلاق ميدهد.
2ـ سوء معاشرت: هر گاه سوء معاشرت شوهر با زن به حدي برسد كه ادامه زندگي زن را با او غير قابل تحمل سازد، در اين صورت نيز قانونگذار حق تقاضاي طلاق به زن داده است. (بند 2 ماده 1130)
تشخيص اينكه آيا رفتار شوهر با زن طوري است كه سوء معاشرت محسوب ميشود يا نه و اينكه آيا سوء معاشرت به حدي است كه ادامه زندگي زناشويي را غير قابل تحمل ميسازد ، با قاضي است و مبناي داوري قاضي در اين باب، عرف است نه خواستههاي زن؛ مثلا" هر گاه زن به استناد يك مشاجره لفظي تقاضاي طلاق كند و ادعا نمايد كه با اين مشاجره ادامه زندگي زناشويي غير ممكن شده است، دادگاه نميتواند به تقاضاي او ترتيب اثر دهد.
3ـ ابتلا به امراض مسري صعب العلاج: هرگاه بر اثر ابتلاي شوهر به يك بيماري واگير صعبالعلاج، دوام زناشويي براي زن موجب مخاطره باشد، زن ميتواند به حكم دادگاه طلاق بگيرد. (بند 2 مادهئ 1130)
تشخيص اينكه مرد به يك بيماري واگير صعب العلاج دچار شده، با پزشك متخصص است و قاضي با توجه به گواهي پزشك، حكم خواهد داد. اگر دادگاه طبق گواهي پزشك احراز كند كه شوهر به يك بيماري واگير صعب العلاج مبتلا شده ليكن با توجه به قرائن و شواهد تشخيص دهدكه دوام نكاح براي زن موجب مخاطره نيست، چنانكه مرد در بيمارستاني بستري شده و تا پايان درمان نتواند با زن تماسي كه موجب سرايت مرض باشد برقرار كند، در اين صورت دادگاه نميتواند حكم به طلاق دهد.
4ـ غيبت بيش از چهار سال: "هرگاه شخص چهار سال تمام غايب مفقودالاثر باشد، زن او ميتواند تقاضاي طلاق كند." (ماده 1029 قانون مدني)
5ـ اختيار همسر ديگر بدون رضايت زوجه: طبق بند 3 از ماده 11 "قانون حمايت خانواده، "هر گاه زوج بدون رضايت زوجه همسر ديگري اختيار كند، زن حق خواهد داشت از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش براي طلاق نمايد."
در همين موارد سؤال و جوابي به شرح ذيل در كتاب شريف جامع الشتات مرحوم ميرزاي قمي آمده است:
"سؤال ـ هر گاه زيد با زوجه خود بناي ناسازگاري گذاشته و پيوسته او را اذيت كند، بلكه اين امر به زخم زدن و شكستن منتهي شده به آنكه زوجه مسطوره در مراعات حقوق زوجه دقيقهاي فرو گذار نكرده است، زوج در حضور جمعي تصريح نموده كه اين زوجه براي من مصرفي ندارد و مطلقا به او علاقه ندارم و مع ذالك او را طلاق نميدهد. هر گاه تعيين حاصل شود كه بابقاي زوجيت بين آن دو، ردع زوج از آن فعل منكر ممكن نشود. و مطمئن از اين نيستند كه زوجه را به قتل نرساند، در اين صورت كه رفع فساد منحصر در طلاق باشد. آيا حكم شرع يا عدول مؤمنين ميتوانند او را اجبار بر طلاق نمايند يا نه؟
جواب ـ شكي نيست در اينكه چنانكه زوج را حقوق چند بر زوجه است كه در تخلف از آنها زوجه ناشزه است، همچنين زوجه را بر زوج حقوقي چند هست كه در تخلف آن، زوج ناشز ميشود. و حقوق زوجه بر زوج اين است كه نفقه و كسوه او را به موافق شريعت مقدس بدهد يا او بدون وجه شرعي، كج خلقي نكند و او را اذيت نكند. پس هر گاه زوج تخلف كرد از حقوق زوجه و مطالبه زوجه نفعي نكرد، به حاكم شرع رجوع ميكند و بعد از ثبوت در نزد حاكم، او را الزام و اجبار ميكند بر وفاي حقوق بر طلاق دادن زوجه ، هرگاه براي حاكم علم حاصل شود به اينكه زوج، سلوك به معروف نميكند و وفاي به حقوق زوجه نميكند ، او را اجبار ميكند بر طلاق و اين اجبار منافي صحت طلاق نيست."6
از اين سؤال و جواب نيز بخوبي بر ميآيد كه هرگاه شوهر حقوق واجبه زن را وفا نكند و اجبار او به ايفا ممكن نباشد، حاكم شوهر را اجبار به طلاق ميكند و در صورت امتناع شوهر از طلاق، حاكم زن را طلاق ميدهد و اين طلاق شرعا صحيح است.
امامخميني« رحمهالله »چنين فرمودهاند:
"از شوؤن نفقه است كه اگر چنانچه مردي با زن خودش بدرفتاري كند، فقيه او را اولا" نصيحت ميكند و ثانيا تأديب ميكند، اگر ادب نميشود اجراي طلاق ميكند."7
ج ) توافق زوجين : در فقه اماميه و قانون مدني از "طلاق خلع و مبارات " بحث شده است كه نوعي طلاق با توافق طرفين است. در طلاق خلع و مبارات زن مالي به شوهر ميدهد تا از اين طريق رضايت شوهر را براي طلاق جلب نمايد. طلاق خلع ، بر اساس كرامت زن و طلاق مبارات، بر اساس كراهت طرفين واقع ميشود.
طلاق به عوض، بدون كراهت از ناحيه زن و شوهر را "شهيد ثاني" نيز پذيرفته8 و مرحوم ميرزاي قمي پس از چهل سال مخالفت با نظر شهيد ثاني، موافقت خود را با دلايلي چند با نظر شهيد ثاني اعلام فرموده است.9 و صاحب جواهر سخت مخالف طلاق به عوض است و ميگويد اي كاش ميرزاي قمي به مخالفت خود با شهيد ثاني باقي ميماند، و دلايل ميرزاي قمي را نيز رد ميكند.10
در حقوق ايران، توافق زوجين نيز يكي از موجبات طلاق است. در بعضي از كشورها مانند فرانسه طلاق به رضايت طرفين را جايز نميدانند و آن را بر خلاف نظم عمومي تلقي ميكنند. ليكن در همين كشورها هرگاه زوجين با طلاق موافق باشند در عمل تحصيل آن دشوار نيست، چه آنان ميتوانند با ظاهرسازي و استناد به يك علت ساختگي مانند زنا يا اهانت شديد، حكم طلاق را به دست آورند.
در قانون مدني نيز طلاق به رضايت طرفين تحت عنوان خلع و مبارات به تبعيت از فقه اسلامي شناخته شده است.
د ) به موجب ماده 11 قانون حمايت خانوادهمواردي كه هر يك از زن و شوهر ميتواند در خواست طلاق كند:
1ـ در صورتي كه زن يا شوهر به حكم قطعي به مجازات پنج سال يا بيشتر يا به جريمهاي كه بر اثر عجز از پرداخت، منجر به پنج سال حبس شود و يا به حبس و جريمهاي كه مجموعا منتهي به پنج سال حبس يا بيشتر شود محكوم گردد و حكم به حبس يا جريمه در حال اجرا باشد.
2ـ ابتلا به هرگونه اعتياد مضري كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگي خانواده خللي وارد آورد11 و ادامه زندگي زناشويي را غير ممكن سازد
3ـ هر گاه زوج بدون رضايت زوجه همسر ديگري اختيار كند.
4ـ هر گاه يكي از زوجين زندگي خانوادگي را ترك كند، تشخيص ترك زندگي خانوادگي با دادگاه است.
5ـ در صورتي كه هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمي كه مغاير حيثيت خانوادگي و شؤون طرف ديگر باشد به حكم قطعي در دادگاه محكوم شود. تشخيص اينكه جرمي مغاير حيثيت و شؤون خانوادگي است با توجه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر با دادگاه ميباشد.
اين موارد، به استثناي مورد سوم كه مخصوص زن ميباشد، هم براي زن و هم براي مرد است و هر يك از زوجين ميتواند به استناد يكي از موجبات مذكور تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش كند. هرگاه گواهي مزبور به تقاضاي زن صادر شود، مرد به دستور دادگاه مكلّف خواهد بود با رعايت مقررات قانون مدني در دفتر رسمي حاضر شده زن را طلاق دهد و اگر حاضر به طلاق دادن زن نشود نماينده دادگاه از جانب شوهر، زن را طلاق خواهد داد و ذيل سند طلاق را امضا خواهد كرد. البته اين ترتيب در صورتي است كه مرد ضمن عقد نكاح براي طلاق به زن وكالت نداده باشد.
در حقيقت ، قانون حمايت خانواده براي اينكه به سنن و مذهب تا حدي احترام بگذارد و به طلاق زناني كه طبق ماده 11 اين قانون گواهي عدم امكان سازش به دست ميآورند صورت شرعي بدهد، از يك فن حقوقي پيش بيني شده در فقه اسلامي و قانون مدني استفاده كرده و مقرر داشته است كه مندرجات ماده 11 قانون بصورت شرط ضمن العقد در سند نكاح (عقدنامه) قيد و در اين موارد به زن وكالت بلاعزل از جانب مرد براي اجراي طلاق داده شود (ماده 17).
بنابراين در صورتي كه مرد چنين وكالتي ضمن عقد نكاح به زن داده باشد زن ميتواند پس از صدور گواهي عدم امكان سازش، خودرا از طرف مرد مطلقه سازد.
از بررسي موجبات طلاق، به ترتيبي كه گفته شد، اين نتيجه به دست ميآيد كه مواردي كه زن ميتواند تقاضاي طلاق كند بيشتر از مواردي است كه به مرد اجازه درخواست صدور گواهي عدم امكان سازش داده شده است.
وكالت در طلاق
دكتر امامي12 در كتاب حقوق مدني خود در بحث طلاق در مورد وكالت در طلاق چنين ميگويد: "هر امري را ميتوان به وسيله ديگري انجام داد مگر آنكه قانون آن را به عهده خود شخص گذارده باشد؛ بنابراين كليه اموري كه قانون تصريح ننموده كه قائم به شخص است و يا قرائن و اوضاع و احوال دلالت بر آن ننمايد به وسيله غير ميتوان آن را انجام داد.
طلاق از اموري نيست كه قائم به شخص باشد والاّ نماينده قانوني شوهر ولي، وصي، قيم مجنون دائمي، نميتوانست آن را واقع سازد بنابر اين شوهر ميتواند به ديگري وكالت و وكالت در توكيل غير دهد تا زن او را طلاق گويد، همچنان كه ميتواند او را وكيل و وكيل در توكيل قرار دهد تا خود را مطلقه سازد؛ اين است كه ماده 1138 ق.م ميگويد: "ممكن است صيغه طلاق را توسط وكيل اجرا نمود؛ در صحت وكالت در طلاق فرق نمينمايد كه زوج غايب باشد يا خير."13
علامه حلي در كتاب شرايع الاسلام در مورد اينكه شوهر زن را در طلاق خود وكيل كند گفته14: جايز نيست. زوجه جواز است. مترجم گويد كه شيخ استدلال نموده است بر عدم جواز به چند دليل:
اول آنكه زن قابل طلاق است، پس نميتواند كه فاعل آن بوده باشد، چه يك چيز نميتواند كه هم قابل باشد و هم فاعل .
دوم قول پيغمبر« صلياللهعليهوآله » كه "الطلاق بيد من أخذ بالساق"، چه اين قول اقتضا مينمايد عدم صحت نيابت در طلاق . بيرون رفتن از آن غير از زن، به دليل، و باقي ماندن زن در تحت عموم آن. و ابنادريس و متأخران منع نمودهاند دليل اول را به دليل آنكه تفاوت اعتباري كافي ميباشد در فاعل و قابل. و دليل دوم را به دليل آنكه بر فرض تسليمش دلالت بر حصر نميكند و بر فرض تسليم حصر، هر آنچه غير از زن را بيرون ميكند، زن را نيز بيرون ميكند، چه زن نيز از حيثيت وكالت به زوج است. و دليل ابن ادريس و متأخران نيز چند امر است: اول آنكه فعلي كه نيابت بر ميدارد، خصوصيت نايبي دون نايبي در آن مدخليتي نميدارد. و طلاق از جمله اموري است كه نيابت بر ميدارد. پس زن نيز نايب تواند باشد.
دليل دوم ايشان آنكه حضرت پيغمبر « صلياللهعليهوآله » فرمودند: زنان خود را، دليل سيم قياس طلاق بر ساير عقود؛ زيرا كه زن به فرض كامل ميباشد، پس عبارتش معتبر است ، چنانكه در ساير عقود، و مخفي نميباشد ضعف اين وجوه نيز مثل اول ، چه اول در عين محل نزاع است ، و دوم شايد كه از خصايص آن حضرت باشد، و سيم ظاهر است كه قياس حجت نميباشد.
اما مشهور فقها بر آنند كه در طلاق وكالت جاري است؛ لذا مرد چه حاضر باشد و چه غايب ميتواند ديگري را در طلاق زنش وكيل نمايد.15 و براي صحت مدعاي خود به دو دليل تمسك كردهاند: اول ـ طلاق ادله وكالت است كه شامل تمام امور نيابت پذير است . و منظور از امور نيابت پذير اعمالي است كه نظر شارع مقدس طوري به آن تعلق نگرفته است كه خود شخص به مباشرت و بلاواسطه انجام دهد، بلكه هدف اصلي انجام آن عمل است، چه آنكه به معاشرت انجام گيرد يا به نيابت .
دوم - روايتي از امام صادق« عليهالسلام » است كه از حضرت سؤال شد، مردي امر طلاق زنش را به ديگري واگذار كرده و گفته كه شاهد باشيد كه من اختيار طلاق زنم را به فلاني واگذار كردهام ، آيا اين امر مجاز بوده و طلاق صحيح است يا خير؟
حضرت« عليهالسلام » در پاسخ فرمودند: بلي صحيح است و مانعي ندارد.
روايات ديگري در اين زمينه وارد شده است.16 لذا قانون مدني به تبع از قول مشهور، وكالت در طلاق را پذيرفته است.
در مورد وكالت زوجه در طلاق نيز در فقه اماميه دو نظر وجود دارد: مشهور از فقهاي اماميه معتقدند همانطور كه در ساير عقود و ايقاعات ميتوان چنين كاري كرد، در طلاق هم ميتوان به زن وكالت داد كه خود را مطلقه نمايد. و دليل آن نيز عمومات جواز وكالت در افعال قابل نيابت است و زن نيز از لحاظ حقوقي ، كامل بوده و ميتواند وكيل شود.17 بنابر اين وكالت زن مانعي نخواهد داشت.
پاورقيها:
11- طبق ماده11 آئين نامه اجرائي قانون حمايت خانواده مصوب 12 تير ماه 1346 "منظور از اعتياد مضر، هر نوع ابتلاء به مواد مخدره يا نوشابه هاي الكلي يا قمار يا امثال و نظاير آنهاست كه استمرار داشته باشد موجب صدمات و خسارات بهداشتي ، مادي و معنوي شخص معتاد يا همسر او گردد."
1- طاهري ـ حبيب الله: حقوق مدني ، جلد 3
12) امامي: حقوق مدني ، ج 5، كتاب طلاق، ص 10
13) همان منبع
14) شرايع الاسلام ، جلد 2، ص 760
10) جواهر الكلام ، ج 33، ص 55
2- كاتوزيان ـ ناصر : حقوق مدني خانواده ، جلد 1 ، ص 356
3) طاهري ـ حبيب الله: همان منبع، جلد 3
4) نوري ـ يحيي: حقوق زن در اسلام و جهان ، ص 227
5) مطهريـ مرتضي: نظام حقوق زن در اسلام، ص 282
6) جامع الشتات، كتاب الطلاق، ص 508
7) روزنامه كيهان، شماره 10846، 12 آبان 1358
8) شرح لمعه، ج 2، كتاب الطلاق ، ص 147
9) غنائم الايام : رسالة في انفراد الطلاق بالعوض عن الخلع ، ص 635 به بعد
برگرفته شده ا سایت سراج
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۱/۱۱ ساعت ۱۱:۳۲ ق.ظ توسط سید حسین حسینی هرانده
|
