بررسـي اجمالي مهــريه(روايي، فقهي و حقوقي)
بررسـي اجمالي مهــريه(روايي، فقهي و حقوقي)
فائزه عظيمزادهاردبيلي
چكيده:
ازدواج در شرع منوّر اسلام دو دسته حق و تكليـــف را به دنبال دارد: 1ـ حقوق و تكاليف غير مالي؛ 2ـ حقوق و تكاليف مالي
از جمله حقوق مالي، حق مهريه زن است كه مرد مكلف به پرداخت آن است ؛ به عبارتي مرد مكلف است كه مهريه را كه از آن تعبير به صداق نيز ميشود، به زن بپردازد؛ بنابراين مهريه مالي است كه به وسيله عقد ازدواج و در مقابل حق تمتع مرد، بطور متزلزل به ملكيت زن در ميآيد و البته ملكيت آن از سوي زن با شروط خاصي امكان دارد.
تعريف، اقسام، مقادير، مصاديق، ثبوت و بطلان مهريه از جمله مسائلي است كه د روايات اسلامي و حقوق مدني به تفصيل در خصوص آن بحث شده است و اين مقاله به بررسي اجمالي آنها در اين منابع ميپردازد.
كليد واژهها:
مهر، مهرالمتعه، عقد معاوضي، شغار، حبس
پيش از ورود به اصل مطلب كه بحثي اجمالي پيرامون مهريه و اقسام آن است، بهتر است به تعريف مهر و اقسام آن بپردازيم.
تعريف مهريه
مهريه يا صداق1 مالي است كه بوسيله عقد ازدواج بطور متزلزل به ملكيت زن (همسر) در ميآيد و با چهار چيز ملكيت آن مستقر ميشود:
1ـ مرتد شدن شوهر به ارتداد فطري؛ 2ـ مرگ شوهر ؛ 3ـ نزديكي ؛ 4ـ مرگ زن بنابه مشهور؛ اين تملك براي زن ناشي از حكم شرع و قانون است.
اساس مهريه در حقوق ايران مبتني بر سنّت و مذهب است و نظير آن را در حقوق غربي نميتوان يافت. رابطه مهر با تمكين زن را نميتوان با رابطه عوض و معوّض در قراردادهاي مالي قياس كرد. زن در برابر مهر، خود را نميفروشد بلكه با مرد پيماني ميبندد كه اثر قهري آن، التزام مرد به پرداخت مهر و تكليف زن به تمكين اوست. به همين جهت است كه فسخ و بطلان مهر، عقد نكاح را از بين نميبرد و زن را از انجام وظايفي كه به عهده دارد، معاف نميكند. ما در ابتدا مختصرا به بيان تعريف و ماهيت حقوقي مهريه ميپردازيم.
مهريه، تعريف و ماهيت حقوقي آن
در ماده 1087 قانون مدني آمده است:
«مهر عبارت از مالي است كه به مناسبت عقد نكاح، مرد ملزم به دادن آن به زن است.» الزام مربوط به تمليك مهر، ناشي از حكم قانون است و ريشه قراردادي ندارد. به همين جهت، سكوت دو طرف در عقد و حتي توافق بر اين كه زن مستحق مهر نباشد، نميتواند تكليف مرد را در اين زمينه از بين ببرد. درست است كه انعقاد نكاح به تراضي طرفين است ولي آثار آن را زن و شوهر بوجود نميآورند. همين كه زن و مرد، با پيوند زناشويي موافقت كردند، در وضع ويژهاي قرار ميگيرند كه بناچار بايد آثار و نتايج آن را متحمل شوند. بنابراين مهر، نوعي الزام قانوني است كه بر مرد تحميل ميشود و فقط زوجين ميتوانند هنگام بستن عقد يا پس از آن، مقدار مهر را به تراضي معين سازند.(مواد1080ـ1087 قانون مدني).2
اقسام مهر:
در فقه شيعه و قانون مدني جمهوري اسلامي ايران از سه نوع مهر نام برده شده است:
1ـ مهـرالمسمي3 ؛ 2ـ مهـــرالمثل ؛ 3ـ مهرالمتعه.
1ـ مهرالمسمي: مهريهاي است كه ميزان آن به هنگام عقد نكاح، معين و از آن نام برده شده است.4
2ـ مهرالسنة: در لمعه آمده است:5 اگر مرد زن را به كتاب خدا و سنت پيغمبر صلياللهعليهوآله تزويج كند مهريه او پانصد درهم است.
در شرح لمعه قيمت پانصد درهم6 را پنجاه دينار تعيين ميكند. در جاهاي ديگر آمده است كه دينار برابر است با يك مثقال شرعي طلا. علت آنكه اين مبلغ را مهرالسنة گويند اين است كه رسول خدا صلياللهعليهوآله اين مبلغ را مهر زنان خود (ودختر) خود قرار دادهاند. مهرالمثل، اگر در نكاح دائم مهر ذكر نشود، نكاح، درست است و طرفين ميتوانند پس از آن بين خود بصورتي، در مورد آن سازش كنند، و هرچه را خواستند معين نمايند و اگر پيش از تراضي در مورد مهر نزديكي واقع شود، زن مستحق مهرالمثل است يعني مهريهاي مثل مهريه زنان همشأن و همرديف او7. مهرالمثل در زبان حقوقي به مهري گفته ميشود كه مقدار آن، با رعايت حال زن از حيث شرافت و ساير صفات و وضعيت او نسبت به مثل او، اقران، اقارب و همچنين معمول محل و غيره در نظر گرفته شود.
ملامحسن فيض در مفاتيحالشرايع ميگويد:
«آنچه در مهرالمثل معتبر است، حال زن است در شرافت، زيبايي، عقل، بكارت، حسب ، نسب، دارايي، كارداني و حسن و نظاير اينها و از جمله عادت خويشاوندان او در آن شهر يا نزديك به آن شهر كه با آن شهر در عادت و عرف تفاوتي نباشد....»8
3ـ مهرالمتعه: در ماده 1093 قانون مدني آمده است:
هرگاه مهر در عقد ذكر نشده باشد و شوهر قبل از نزديكي و تعيين مهر زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد، مستحق مهرالمثل خواهد بود. در جامع عباسي آمده است: متعه (مهرالمتعه) آن است كه اگر شوهر مالدار باشد، جامه اعلي (گرانبها) يا اسب كه ده مثقال طلا ارزد به او دهد، يا خود ده مثقــال طلا را به او دهد؛ و اگر مفلس باشد، انگشتري طلا يا نقره و اگر متوسط الحال باشد پنج مثقال طلا.9
4ـ مهرالمثل: اگر در نكاح دائم، مهر ذكر نشود نكاح درست است و طرفين ميتوانند پس از آن بين خود بصورتي در مورد آن سازش و چيزي را معيــن كنند و اگر قبل از تراضي نسبت به آن، نزديكي واقع شود، زن مستحق مهرالمثل است.10
معني كلمه نحله
نحله در لغت به معني بدهي و دين آمده است و همينطور به معني بخشش و عطيه. راغب در كتاب مفردات ميگويد: به عقيده من اين كلمه از ريشه نحل به معني زنبور عسل آمده است، زيرا بخشش و عطيه شباهتي به كار زنبور عسل در دادن عسل دارد.11 در تفسير عاملي، به نقل از در مفـــردات
غريب القرآن علت اينكه صداق را صدقه گفتهاند
اين است كه نشانه صدق
ايمان است. ديگر اينكه
با ملحق كردن ضمير
«هنّ» به اين كلمه
ميخواهد بفرمايد كه مهريه
به خود زن تعلق دارد
نه به پدر و مادر.
مهر، مزد بزرگ كردن و
شيردادن و نان دادن
به او نيست.
مجمع آمده است:
«چون مرد و زن در استفاده از يكديگر شريك و مساوي هستند، خداوند براي زن بر مرد مهر قرار داده تا بخشش و عطيّهاي باشد از خـداونـد نسبت به زن.»12
در تفسير عاملي به نقل از طبري آمده است:
منظور از نحله يعني مهر بطور بخشش الزامي. معني اين كلمه در آيه چنين است: ازدواج نبايد انجام شود مگر با مهر معين و ناگزير.13
خداوند متعال ميفرمايد: واتوا النساء صدقاتهنّ نحلة فان طِبنَ لكم عن شيءٍ منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا؛14 «و مهر زنان را در كمال رضايت و طيب خاطر به آنان بپردازيد اگر چيزي از مهر خود را از روي رضا و خشنودي به شما بخشيدند از آن برخوردار شويد كه حلال و گواراست.»
آيه فوق به دنبال بحثي درباره انتخاب همسر آمده و اشاره به يكي از حقوق مسلّم زنان ميكند و تأكيد مينمايد كه مهر زنان را بطور كامل همانند يك بدهي بپردازيد يعني همان طور كه در پرداخت ساير بدهيها مراقب هستيد كه از آن چيزي كم نشود در مورد پرداخت مهر نيز بايد همان حال را داشته باشيد.15
قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اشاره كرده است؛ اولاً با نام صدقه «با ضم دال» ياد كرده است. نه با نام مهر، از ماده صداق است و بدان جهت به مهر، صداق يا صدقه گفته ميشود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است. بعضي از مفسران مانند صاحب كشاف به اين نكته تصريح كردهاند.
همچنانكه بنابه گفته راغب اصفهاني در مفردات غريب القرآن علت اينكه صدق را صدقه گفتهاند اين است كه نشانه صدق ايمان است. ديگر اينكه با ملحق كردن ضمير «هنّ» به اين كلمه ميخواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه به پدر و مادر. مهر، مزد بزرگ كردن و شيردادن و نان دادن به او نيست. سوّم اينكه با كلمه «نحله» كاملا" تصريح ميكند كه مهر هيچ عنواني جز عنوان تقديمي، پيشكشي، عطيه و هديه نيست.16
اين در حالي است كه در جاهليت رسم بر اين بود كه اگر كسي ميمرد، فرزندي كه از همسري ديگر بود و يا وليّ ميت سر ميرسيد و همسر او را مانند اموالش به ارث ميگرفت و جامهاي بر سر او ميافكند. آنگاه يا او را با همان مهريه اول به همسري خويش در ميآورد و يا وي را با همان مهريه نخست در حباله نكاح ديگري قرار ميداد و كابين او را از اين شوهر جديد دريافت ميكرد. اسلام با نزول اين آيه، چنين رسم سخيفي را ممنوع ساخت.17
همچنين آيه 20 سوره نساء، مؤيد اين مسأله است: و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج و آتيتم احداهنّ قنطارا، فلا تأخذوا منه شيئا أتاخذونه بهتانا و اثما مبينا ؛ «اگر خواستيد زني را رها كرده و زني ديگر به جاي او اختيار كنيد و حال بسياري مهر او كردهايد، البته نبايد چيزي از مهر او را باز گيريد، آيا بوسيله تهمت زدن به زن مهر او را ميگيرد و اين گناهي آشكار است.»
پيش از اسلام رسم بر اين بود كه اگر ميخواستند همسر سابق را طلاق گويند و ازدواج جديدي كنند براي فرار از پرداخت مهر، همسر خود را به اعمال منافي عفت متهم ميكردند و بر او سخت ميگرفتند تا حاضر شود مهر خود را كه معمولاً قبلاً دريافت ميشد، بپردازد و طلاق گيرد و همان مهر را براي همسر دوم خود قرار ميدادند، آيه بشدت از اينكار زشت جلوگيري كرده و آن را مورد نكوهش قرار ميدهد.18
مقادير و مصاديق مهريه
براي مهريه مقدار حداقل و حداكثر معيني ذكر نشده بلكه هرقدر كه طرفين بر آن توافق كنند آن را ميتوان مهريه قرارداد ولي روايات، حد مستحبي را مشخص مينمايد كه بهتر است از مهرالسنه بيشتر نباشد.
و عن علي بن الحسن بن فضال... ابي جعفر عليهالسلام قال: الصداق ما تراضيا علي قلة اوكثرة...19؛ «علي بن الحسن بن فضال از زراره از ابي جعفر روايت كرده كه گفت: مهريه يا صداق چيزي است كه هر دو نفر بر آن رضايت مييابند كم باشد يا زياد، به عبارت ديگر ميزان مهريه حداكثر واقعي تعيين نشده است.»
عن علي بن ابي بصير عن عمر بن اذينه عن فضيل بن يسارعن ابي جعفر عليهالسلام قال: الصداق ما تراضي عليه الناس قليلا" كان او كثيرا فهوالصداق؛ «و از جمله علي بن ابراهيم از پدرش از ابن ابي بصير از عمر بن اذينه از فضيل بن يسار از ابي جعفر عليهالسلام نقل كرده است: مهريه چيزي است كه مردم (زن و شوهر) در آن توافق بر رضايت داشته باشند و فرقي نميكند كه كم باشد يا زياد.»
مقدار مهريه
در همين رابطه حضرت امام خميني رحمهالله در تحريرالوسيله ميفرمايد:
آنچه كه در برخي از شهرها متعارف شده كه بعضي از فاميلهاي دختر مانند پدر و مادر، چيزي از شوهر ميگيرند و بعنوان «شيربها» يا چيز ديگري ناميده ميشود، مهر و جزء مهر نميباشد. بلكه چيزي زيادتر از مهر است كه گرفته ميشود و حكم آن است كه اگر دادن و گرفتن آن بعنوان جعاله براي عمل مباحي است، در جواز و حلال بودن آن اشكالي نميباشد. اگر بعنوان جعاله نباشد، پس اگر شوهر به طيب نفس به نزديكان دختر ميدهد، ـ اگرچه به خاطر جلب خاطر او و جلب محبت او و راضي نمودن او باشدـ از آنجا كه رضايت او ذاتا مقصود است يا آنكه رضايت دختر بستگي به رضايت او دارد، پس به ملاحظه اين جهات شوهر به طيب خاطر آن مال را بذل مينمايد. ظاهر آن است كه گرفتن آن جايز است؛ ليكن مادامي كه آن مال موجود است، براي شوهر جايز است آن را برگرداند و اما با عدم رضايت شوهر و دادن آن، فقط به اين جهت كه دختر به آنچه كه زوج از مهر بذل مينمايد راضي به ازدواج است و خـوردن آن حرام است و براي شوهر جايز است كه در آن رجوع كند گرچه تلف شده باشد.20
دعائمالاسلام عن جعفر بنمحمد عليهالسلام : انّه قال للّرجال ان يتزّوج المرأة علي ان يعلّمها سورة من القرآن او يعطيها شيئا ماكان؛ «دعائم الاسلام عن جعفر بن محمد عليهالسلام : گفت براي مردي كه به ازدواج در آورد زني را بر تعليم سورهاي از قرآن يا بدهد به او چيزي هر چه كه باشد.»
از پيامبر صلياللهعليهوآله روايت شده كه حضرت فرمود چنانچه مردي صداق همسرش را كم يا زياد قرار دهد اشكالي ندارد؛ مثلا" اگر بخواهد به 2 درهم حلال شود پس حلال ميشود و صداق چيزي است كه هم در عقد متعه وجود دارد و هم در ازدواج غير متعه و ركن صحت آن نيزميباشد.21
شيخ مفيد در «رساله مهر» از ابي جعفر محمد بن عليالباقر عليهالسلام نقل ميكند كه كه فرمود: «صداق هر چيزي است كه هر دو
بطلان مهريه: مهريه نقشي را كه عوض در معاملاتي مثل بيع دارد
ايفا نميكند؛ زيرا
در حقوق كنوني، انسان
موضوع هيچ قراردادي
واقع نميشود و
اينطور نيست كه زن
حتما با گرفتن مهريه
تن به زناشويي بدهد
بلكه مهر الزامي است
كه قانون بر عهده شوهر
نهاده و فرع بر اصل
نكاح است لذا اگر خللي
در مهريه واقع شود به اصل
نكاح صدمه نميزند.
بر آن رضايت دهند، چه در عقد متعه و چه در ازدواج غير متعه.» حال ممكن است اين سؤال مطرح شود كه از آنجايي كه در تعيين مهريه صرفا تراضي كافي است پس آيا هر چيزي را ميتوان صداق زن قرارداد؟ حتي شراب و خوك و هر چيزنجسي را؟22
همچنين در مورد ماليت داشتن مهريه از احمدبن محمد بن عيسي از عبداللّه بن مغيره از طلحة بن زيد روايت شده كه گفت: «پرسيدم از امام معصوم عليهالسلام درباره دو مردي از اهل ذمه و كافر حربي كه هر كدام از آنها با زني ازدواج كردند و شراب يا خوكي را مهر قراردادند و سپس مردان اسلام آوردند. حضرت فرمود: آن نكاح جايز است و از جهت شراب و خوك حرام نميشود و هنگامي كه اسلام آوردند بر آنها حرام است كه چيزي از آن را به آن دو زن بدهند و آن را بعنوان صداق قرار دهند.»23 در قانون مدني ماده 1082 آمده است: به مجرد عقد، زن مالك مهر ميشود و هر گونه تصرفي بخواهد، ميتواند بكند.
ثبوت و بطلان مهريه
حضرت امام خميني رحمهالله ميفرمايد: «اگر در عقد دائمي مهر را معين نكنند عقد صحيح است و چنانچه مرد با زن نزديكي كند بايد مهر او را مطابق مهر زنهايي كه مثل او هستند بدهد.»24
ذيل همين مسأله حضرت آية الله اراكي رحمهالله ميفرمايد: «ذكر مهر در صحت عقد دائم شرط نيست؛ پس اگر تصريح به عدم مهر كند صحيح است و به اين، يعني به واقع ساختن عقد بدون مهر «تفويض بضع» گفته ميشود و به زني كه مهري در عقدش ذكر نشده مفوضه بضع، گفته ميشود.»25 اگر عقد بدون مهر واقع شود جايز است كه بعد از آن به چيزي راضي شوند؛ چه به اندازه مهرالمثل يا كمتر از آن و يا بيشتر از آن باشد، بعنوان مهر تعيين ميشود و مانند اين است كه در عقد ذكر شده است. اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند و قصدش اين باشد كه آن را ندهد عقد صحيح است ولي مهر را بايد بدهد26.
مهر باطل
همان طور كه ذكر شد مهريه بايد ماليت داشته باشد. اگر چيزي را كه كسي مالكش نميشود مهر قرار دهد مانند شخص حرّ، يا چيزي را كه مسلمان مالكش نميشود مانند شراب و خوك، عقد صحيح است ولي مهر باطل است و زن به آميزش مستحق مهرالمثل ميشود و همچنين است حال در موردي كه چيزي مهر قرار داده شود به اين اعتقاد كه سركه است سپس معلوم شود كه شراب است يا مال ديگري مهر داده ميشود به اعتقاد اينكه مال خودش است، آنگاه خلاف آن معلوم شود.27
استحقاق و عدم استحقاق مهريه
اگر عقد بدون مهريه واقع شود زن قبل از آميزش چيزي را مستحق نميشود مگر اينكه او را طلاق دهد، سپس زن استحقاق دارد كه مرد به حسب حالش از غنا و فقر و باز بودن دست و تهي بودن آن چيزي را دينار يا درهم يا لباس يا چهارپا يا غير اينها به او بدهد و به اين چيز، «متعه» گفته ميشود و اگر عقد قبل از دخول بـه چيزي غير از طلاق فسخ شود، مستحق چيزي نميباشد. همچنين است اگر يكي از آنها قبل از آميزش بميرد، امّا اگر به او آميزش نموده باشد به سبب آن مستحق مهرامثال خودش ميباشد.28
استحقاق مهريه و تسليم آن
در دو حالت بررسي ميشود:
1ـ حالتي كه مهر عين معيني باشد.
2ـ حالتي كه مهر كلي باشد.
اگر مهر عين معيني باشد، شوهر وظيفه دارد آن را به زن تسليم كند و تا زماني كه به اين تكليف عمل نكرده عيب و نقص را ضامن است. و ضمان شوهر بدين ترتيب است كه هرگاه عين مهر تلف شود او بايد مثل يا قيمت مال تلف شده را به زن تسليم دارد و در صورتي كه مهر معيوب باشد، زن حق دارد يكي از اين دو راه را انتخاب كند:
1ـ توافق انجام شده را فسخ كند و مهر را برگرداند و يا مثل يا قيمت آن را از شوهر بخواهد.29
2ـ عين مهر را نگه دارد و تفاوت قيمت بين مهر صحيح و معيب را بعنوان ارش مطالبه كند. همچنين است در موردي كه عيب در زمان عقد موجود نباشد ولي پيش از تسليم به زن حادث شود.
مهر زوجه در قبال مهر معيوب
در مورد معيوب بودن صداق چند حالت قابل فرض است:
الف) عيب قبل از عقد نكاح وجود داشته و بعد از عقد معلوم شده كه مهر در زمان عقد معيوب بوده است.
ب) عيب بعد از عقد نكاح و قبل از تسليم حادث شده است.
اگر بعد از عقد معلوم شود كه مهر (عين معين) در زمان عقد معيوب بوده، شوهر ضامن عيب است و زن ميتواند قرارداد مهر را فسخ كند و مثل يا قيمت آن را دريافت دارد يا مهر را نگه دارد و اَرش را مطالبه كند كه در چنين حالتي كه صِداق (عين معين) قبل از عقد نكاح معيوب بوده است، اولا" زن حق فسخ صداق را ندارد. ذكر مهر در صحت عقد دائم شرط
نيست؛ پس اگر تصريح
به عدم مهر كند صحيح
است به اين امر، يعني
به واقع ساختن عقد
بدون مهر «تفويض بضع»
گفته ميشود و به
زني كه مهري در عقدش
ذكر نشده مفوضه بضع،
گفته ميشود.
ماده 1084 ق.م هم اين حق را به او نداده است؛ ثانيا حق اخذ اَرش مابهالتفاوت صحيح و معيوب را دارد.
صاحب جواهر نيز به اين نظريه كه زن ميتواند قرارداد مهر را فسخ كند و مثل يا قيمت آن را دريافت دارد يا اَرش را بگيرد، ايراداتي وارد كرده است.
مهريه زنان مطلقه
در اين بحث دو حالت بايد مورد بررسي قرار گيرد:
الف) قبل از آميزش ، طلاق صورت گرفته و مهر تعيين شده بود.
ب) قبل از آميزش، طلاق صورت گرفته ولي مهر تعيين نشده بود.
حال اگر در مورد حالت الف به روايات رجوع كنيم، در مييابيم كه مردي كه براي زني در عقد نكاح صداقي قرار داده و سپس قبل از آميزش، او را طلاق داده بايد نصف مهريه او را بپردازد و زن عدهاي نگه نميدارد و ميتواند همان ساعت ازدواج كند.
دعائم الاسلام: عن جعفر بن محمد عليهالسلام : انه قال في رجل تزوج امراة الي ان قال و ان كان قد فرض لها صداقا ثم طلقها قبل ان يدخل بها فلها نصف الصداق30؛ «دعائم الاسلام از جعفر بن محمد عليهالسلام : همانا فرمود در مورد مردي كه زن گرفت ... تا اينكه فرمود و اگر براي آن صداق فرض شده بود سپس طلاقش داده قبل از آميزش پس براي زن، نصف صداق است.»
فقه الرضا عليهالسلام : كل من طلّق امرته من قبل ان يدخل بها فلا عدّه عليها منذ فان كان سمّي لهــا صداقا فلها نصف الصداق الخ ...31؛ حالت «ب» آن است كه براي زن صداقي معين نشده است و قبل از آميزش طلاق داده ميشود كه در اين حالت مرد به زن متعه ميدهد (مهرالمتعه) و دادن متعه واجب است.
العياشي في تفسيره عن حفص بن البختري عن ابيعبدالله عليهالسلام في الرجل يطلّق امراته يمتعها قال نعم ام تحب ان تكون من المحسنين؟؛ «عياشي در تفسيرش از حفص بن البختري از ابي عبدالله عليهالسلام در مورد مردي كه طلاق ميدهد زنش را در حاليكه به صورت متعه است، گفت: بله آيا دوست نداري كه از نيكوكاران باشي.»
همچنين محمد بن حسن به اسنادش از ... از ابي جعفر گفت: «پرسيدم از او در مورد مردي كه طلاق ميدهد زنش را، فرمود: متعه ميدهد قبل از اينكه طلاق دهد. زيرا خداوند تعالي فرمود: و بهرهمندشان كنيد! برتوانگر است به اندازه قدرتش و برتنگدست به اندازه تواناييش.32
مهريه زنان مطلقه بعد از رابطه زناشويي در صورت عدم تعيين صداق
اگر براي زن صداقي مشخص نشده باشد و آميزش صورت گيرد و سپس زن طلاق داده شود، براي زن مهرالمثل قرار داده ميشود.
مهريه زناني كه همسرانشان فوت كردهاند
در اينجا دو مطلب قابل بررسي است و دو حالت قابل فرض است:
الف) قبل از آميزش همسر فوت كرده و براي زن صداقي مشخص نشده باشد.
ب) قبل از آميزش همسر فوت كرده و براي زن صداقي مشخص شده باشد.
در مورد حالت اول كه همسر قبل از آميزش فوت ميكند و براي زوجه هم صداقي مشخص نشده است، هيچ چيزي براي زن نميباشد و هيچ صداقي نميگيرد ولي بر عهدهاش عدّه كامله است.
و باسناده عن علي بن الحسن بن فضال، عن العباس بن عامر عن ابان بن عثمان عن علي بن منصور بن حازم قال: ابي عبدالله في رجل يتزوج امراة و لم يفرض لها صداقاً قال: لا شي لها من الصداق، فان كان دخل بها، فلها مهر نسائها33؛ «و به اسنادش از علي بن الحسن.. گفت: عرض كردم به ابي عبدالله در مورد مردي كه زن گرفت و فرض نكرد براي او مهري را، فرمود: هيچ چيزي از صداق براي او نميباشد پس اگر آميزش صورت گرفته پس براي آن زن مهر زنان مثل اوست.»
و باسناده عن عبيد بن زراره قال: سألت ابا عبدالله عليهالسلام عن امراة هلك زوجها و لميدخل بها قال: لها الميراث و عليها العدة الكامله وان سمي بها مهراً فلها نصفالمهر و ان لم يكن سمي لها فلا شي لها34؛ «و به اسنادش از عبيد بن زراره گفت: پرسيدم از ابا عبدالله عليهالسلام از زني كه شوهرش مرده و آميزش صورت نگرفته است: فرمود براي او ميراث است و بر عهدهاش عده كامل است و اگر مهر معين شده پس نصف مهر برايش ميباشد و اگر مهري برايش فرض نشده بود پس هيچ چيزي براي زن ثابت نميباشد.»
مهر در ازدواج موقت يا متعه
ذكر مهر در ازدواج موقت شرط است پس اگر اخلال به آن نمايد باطل است و معتبر است كه ماليت داشته باشد چه عين خارجي باشد يا كلي در ذمه يا منفعت يا عملي باشد كه براي عوض قرار دادن صلاحيت داشته باشد يا حقي از حقوق مالي باشد؛ مثل تحجر و مانند آن و معتبر است كه با كيل يا وزن در مكيل و موزون و شمردن در معدود يا مشاهده يا وصفي كه رافع جهالت باشد، معلوم باشد و با رضايت هم تقدير ميشود، كم باشد يا زياد.35
در فقه، نكاح منقطع اعتبار نكاح دائم را ندارد و بطور مكرر در كتابهاي فقهي آمده است كه يكي از اهداف اين زناشويي تمتع و انتفاع است نه ايجاد نسل. شوهر تأمين معاش خانواده را بر عهده ندارد و ميراث او به زن نميرسد، مهري به زن داده ميشود كه عوض انتفاع مرد از اوست. ولي با اعتقادي كه امروزه نسبت به مقام انسانيت و حقوق او وجود دارد، نميتوان زني را براي مدت معين كه شوهر كرده است در حكم اجير به شمار آورد. پس در مقام تفسير قانون مدني بايد به اراده قانونگذار كنوني و مصالح اجتماعي، بيش از مبناي تاريخي آن توجه داشت.
1ـ در نكاح منقطع بايد مهر و ميزان آن در عقد معين شود. از اين حكم چنين بر ميآيد كه توافق درباره مهر و نكاح با هم ارتباط دارد و بطلان هر يك در ديگري اثر ميگذارد. به همين جهت ماده 1095 به آن اشاره دارد.36
2ـ مهرالمتعه ويژه نكاح دائم است و در نكاح منقطع عدم ذكر مهر موجب بطلان آن است و خواهيم ديد كه طلاق در نكاح منقطع راه ندارد.37
3ـ مهرالمثل نيز بطور معمول در نكاح منقطع مورد پيدا نميكند زيرا ضرورت تعيين مهر مانع از اين است كه بعد از نزديكي نيازي به تعيين مهرالمثل پيدا شود با وجود اين، در هر مورد كه نكاح باطل و زن جاهل به فساد باشد پس از وقوع نزديكي زن مستحق مهرالمثل ازدواج «شغار» باطل است و آن عبارت است از اينكه دو زن
با دو مرد بنابر اينكه
مهر يكي از آنها
ازدواج ديگري باشد،
ازدواج نمايند و بين
آنها مهري غير از دو
ازدواج نباشد.
است.38
همچنين است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزديكي نكند. يعني مهر نسبت به تمكين در سراسر مدت تجزيه نميشود. و نيز، چنانكه در نكاح دائم گفته شد. شوهر، حق حبس ندارد و نميتواند تسليم تمام يا بخشي از مهر را موكول به تمكين سازد.
4ـ فقط در صورتي كه قبل از آميزش تمام مدت نكاح را ببخشد بايد نصف مهر را بدهد؛ بنابراين اگر بعد از چند ماه شوهر باقي مدت را به زن ببخشد، در صورتي كه نزديكي واقع نشده باشد، زن مستحق نصف مهر است.
5- شرط خيار نسبت به مهر در نكاح منقطع درست نيست؛ زيرا نفوذ آن موجب ميشود كه فسخ مهر، سبب بطلان نكاح شود. بنابراين شرط خيار در مهــر به منزله شرط خيار در نكاح است.
پس از آميزش، تمام مهر مستقراً از آن زوجه است. لكن استقرار مالكيت زوجه در اين موقع مشروط بر اين است كه زوجه تا آخر مدت، تعهد خود را انجام دهد. اگر تخلف كند به همان نسبت، شوهر ميتواند از مهر او كسر كند (البته ايام حيض مستثني ميشود)39.
در نكاح منقطع، سپري شدن مدت نكـاح قبل از آميزش، موجب سقوط مهـر ـ كلاً يا بعضاً ـ نميشود؛ زيرا اين نكاح در حكم عقد معوض مالي است. اگر زوج از حق خود بهره نبرد، دليل سقوط حق زوجه نميشود.
نكاتي پيرامون مهر:
* شغار و مهريه
ازدواج «شغار» باطل است و آن عبارت است از اينكه دو زن با دو مرد بنابر اينكه مهر يكي از آنها ازدواج ديگري باشد، ازدواج نمايند و بين آنها مهري غير از دو ازدواج نباشد؛ مثل اينكه يكي از دو مرد به ديگري بگويد: «زن تو قرار دادم دخترخود يا خواهر خود را بنابراينكه دختر يا خواهرت را به من تزويجنمايي وصداق هر يك از آنها ازدواج ديگري است» و ديگري ميگويد: «قبول كردم. و زوجه تو قرار دادم دختر يا خواهر خود را اين چنين». اما اگر يكي از آنها به مهر معلومي تزويج نمايد و بر او شرط كند كه ديگري به مهر معلومي به ازدواج او در بيايد هر دو عقد صحيح ميباشند. همچنين است كه اگر شرط كند ديگري را به ازدواج او در بياورد و اصلاً مهر را ذكر نميكند؛ مثل اينكه ميگويد: «زوجه تو قرار دادم دختر خودم را بنابر اينكه دخترت را به من تزويج نمايي، پس ميگويد: قبول كردم و زوجه تو قرار دادم دختر خود را. پس هر دو عقد صحيح ميباشد و هر كدام مستحق مهرالمثل ميباشند.40
* رجوع به مهر
كسي كه تدليس او موجب رجوع به مهر بر اوست، همان كسي است كه تزويج به او استناد دارد از ولي شرعي يا عرفي او، مانند پدر و جد و مادر و برادر بزرگ و عمو و دايياش، از كساني كه فقط با رأي او و در عرف و عادت به آنها رجوع و در آنچه مربوط به زن است به آنها اعتماد ميشود. بلكه بعيد نيست كسي كه نزد هر دو طرف در رفت و آمد است و در ايجاد وسايل ائتلاف بين آنها تلاش ميكند به كسي كه ذكر شده، ملحق ميشود.41
* افزايش بهاي مهر
ممكن است در فاصله بين عقد و طلاق، ارزش مهر افزايش يافته باشد. اين افزايش قيمت به چند دليل ميتواند باشد:
1ـ گاهي ناشي از عمل زن است كه زن مستحق افزايش (نصف) ميباشد.
در برخي از شهرهــا كه متعارف شده
بعضي از فاميلهاي دختر
مانند پدر و مادر،
چيزي از شوهر ميگيرند و
بعنوان «شيربها» يا
چيز ديگري ناميده
ميشود، مهر و جزء
مهر نميباشد، بلكه چيزي
زيادتر از مهر است
كه گرفته ميشود و حكم آن
است كه اگر دادن و
گرفتن آن بعنوان جعاله
براي عمل مباحي است،
در جواز و حلال بودن آن
اشكالي نميباشد.
2ـ گاهي ناشي از بالا رفتن سطح قيمتها در بازار است و ناشي از عمل نيست؛ لذا زن هيچگونه حقي در افزايش ندارد.
3ـ گاهي افزايش قيمت ناشي از اين است كه زن، مال معيني بدان افزوده است چنانكه در زمين درخت كاشته يا ساختمان كرده است كه در اين حالت شوهر در اموال افزوده حقي ندارد. شوهر نميتواند زن را به كندن درخت يا خراب كردن بنا، مجبور كند؛ زيرا تصرف زن در مهر، تصرف مالكانه و با اجازه قانون بوده است و زن در حكم غاصب نيست. ليكــن شوهر ميتواند براي بقاي اموال زن روي زمين خود، از او اجرت مطالبه كند و زن بايد به او اجرت المثل بدهد.
* مهر در وطي به شبهه
وطي به شبهه عبارت از آميزشي است بين زن و مرد كه به تصور وجود رابطه زوجيت به عمل ميآيد و حال آنكه رابطه زوجيت موجود نميباشد؛ خواه جهل آنان نسبت به موضوع باشد مانند آنكه كسي با زني ازدواج كند و نزديكي نمايد و سپس معلوم گردد كه خواهر رضاعي، زن اوست و يا آنكه جهل آنان نسبت به حكم باشد مانند آنكه كسي بدون دانستن حكم قانوني به بطلان نكاح، با زني كه قبلاً در زمان شوهر داريش با او نزديكي نموده باشد، پس از انحلال نكاح مزبور با او ازدواج و نزديكي نمايد. شبهه ممكن است از ناحيه طرفين و يا از طرف يكي از زن و مرد باشد. زني كه در حال جهل به حرمت با او نزديكي شود مستحق مهرالمثل ميگردد؛ زيرا جهل زن به حرمت رابطه جنسي، نقصي را كه در اثر نبودن رابطه زوجيت به وجود آمده جبران نموده است؛ بنابراين مردي كه از نزديكي با او متمتع شده است بايد عوض آن را كه مهرالمثل است به زن بدهد. در اين مورد جهل يا علم مرد تأثيري ندارد ولي هر گاه مردي با زني نزديكي نمايد و زن عالم به حرمت نزديكي او باشد، مستحق چيزي نخواهد بود اگر چه مرد جاهل به حرمت آن است؛ زيرا نزديكي نسبت به زن زنا ميباشد پس براي امر ممنوع، عوضي نيست.42
* آيا ممكن است مهر به عهده شخصي غير از شوهر باشد؟
بعضي گفتهاند: مال معيني كه مهر قرار داده ميشود بايد متعلق به شوهر باشد و اگر شخصي به جز شوهر مانند پدر او بخواهد مال خود را مهر قرار دهد، بايد نخست آن را به شوهر منتقل كند تا شوهر بتواند آن را بعنوان مهر تعيين نمايد. اگر مهر كلي باشد خود شوهر ميبايد آن را تعهد كند و شخص ديگر نميتواند مستقيماً متعهد آن باشد مگر اينكه از شوهر ضمانت نمايد يا دين شوهر بعنوان ديگري به او منتقل گردد. ليكن اين نظريه قابل خدشه است زيرا: اولاً نكاح، يك معاوضه حقيقيه و يك قرارداد مالي نيست تا احكام معاوضات و قراردادهاي مالي درباره آن اجرا شود. ثانياً در معاوضات و معاملات هم اشكالي به نظر نميرسد كه با توافق طرفين، يكي از عوضين در ملك شخصي داخل گردد كه عوض ديگر از مال او خارج نشده است؛ چنانكه پدري براي پسر خود مالي بخرد و ثمن را از مال خود بپردازد. اصل حاكميت اراده و آزادي قراردادها اقتضا ميكند كه اين گونه قراردادها درست و نافذ باشد و ماده 197 قانون مدني متضمن يك قاعده تفسيري است كه توافق بر خلاف آن معتبر است؛ بنابراين شخصي به جز شوهر حق حبس در حقوق امروز يك قاعده استثنائي است كه
به پيروي از فقه اماميه
براي حمايــت از حقـوق زن
پيش بيني شده و
قانــون آن را فقــط براي
زن ذكر كرده است.
ميتواند مال خود را مهر قرار دهد يا تعهدي بعنوان مهر بنمايد كه ميتوان آن را تعهــدي ناشـي از يك قــرارداد چنـد جانبه دانست.
* حق حبس
مبناي حق حبس43 اين است كه نكاح در فقه اسلامي يك عقد معاوضي يا شبه معاوضي به شمار آمده و در معاوضات هر يك از طرفين ميتواند از اجراي تعهد خود امتناع كند تا طرف ديگر تعهد خود را انجام دهد. اگر نكاح يك عقد معاوضي باشد، چنانكه بعضي از فقهاي اماميه گفتهاند، بايد شوهر نيز حق حبس داشته باشد. ليكن قبول اين نظر خالي از اشكال نيست. پس حق حبس در حقوق امروز يك قاعده استثنائي است كه به پيروي از فقه اماميه براي حمايت از حقوق زن پيش بيني شده و قانون آن را فقط براي زن ذكر كرده است و نبايد شوهر را در اين زمينه با زن قياس كرد؛ زيرا تفسير موسع از يك قاعده استثنايي روا نيست. به هر حال به نظر ميرسد كه اصولاً نكاح را كه يك قرارداد شخصي و هدف اساسي آن شركت در زندگي است نبايد يك قرارداد معاوضي يا حتي شبه معاوضي تلقي كرد. بنابرايـن شناختن حق حبس براي زن در نكاح قابل ايراد است.
مفاد حق حبس
مفاد حق حبس عبارت از خودداري از همخوابگي با شوهر است و شامل ساير وظايفي كه زن در برابر شوهر دارد مانند تكليف به حسن معاشرت با او نميشود؛به بيان ديگر حق حبس ناظر به تمكين به معني خاص آن است. پارهاي از استادان حقوق مدني از همين نظر پيروي كردهاند، ولي بعضي ديگر نظر دادهاند كه زن ميتواند به اقامتگاه شوهر نرود. ولي بايد اعتراف كرد كه جدا كردن وظايف زناشويي از يكديگر در پارهاي امور دشوار است؛ براي مثال چگونه ميتوان از زني انتظار داشت كه به خانه شوهر برود و با او زندگي كند و بتواند از تمكين امتناع ورزد. پس دادگاه ميتواند دست كم امتناع از رفتن به خانه شوهر را بعنوان لازمه عرفي حق زن در خودداري از تمكين بپذيرد و آن را نشوزبه حساب نياورد.44
موارد استفاده از حق حبس45
در حالات ذيل زن ميتواند از ماده 1085 ق.م استفاده كند :
الف) هر گاه مرد تمكن از دادن مهر داشته باشد كه او را در اين حال «مو سر» مينامند.
ب) هر گاه مرد «معسر» باشد؛ خواه زن در حين عقد نكاح علم به اعسار او داشته باشد خواه نه (البته در حال اعسار، حق مطالبه مهر ندارد). لكن اين امر مانع نميشود كه از حق امتناع از وظايف زناشويي تا وصول صداق استفاده نكند.
ـ هر گاه مهر در عقد تعيين نشده باشد آيا زن ميتواند تا تعيين مهر و تسليم آن از انجام وظايف امتناع كند؟ بعضي از فقهاي اماميه پاسخ مثبت دادهاند كه در توضيح بايد گفت: اگر در عقد نكاح مهر تعيين نشده باشد، دليلي بر وجود حق حبس نيست، زيرا در اين صورت نكاح يك عقد معاوضي به شمار نميآيد تا بتوان حق حبس را در آن جاري دانست و حق حبس يك قاعده استثنائي است و نبايد آن را به موارد مشكوك گسترش داد و شرط حال بودن مهر هم دليل بر آن است كه قانونگذار موردي را در نظر داشته كه مهر در نكاح تعيين شده باشد.
ـ هر گاه زن در اثر اكراه از شوهر تمكين نمايد، قبل از اينكه مهر خود را دريافت كرده باشد، آيا ميتواند پس از رفع اكراه از انجام وظايف زناشويي امتناع كند تا مهر خود را دريافت كند؟
پاسخ مثبت است؛ زيرا حق حبس براي زن ايجاد شده و حق با اراده صاحب آن يا به حكم قانون ساقط ميشود و در مورد اكراه موجبي براي سقوط حق نيست و بقاي حبس، استصحاب ميشود. اما اگر شوهر مجبور به تسليم مهر شود پس از رفع اكراه، نميتواند آن را پس بگيرد.
ـ هر گاه شوهر به علتي مانند مسافرت يا بيماري با زن نزديكي نكند آيا حق حبس ساقط ميشود يا زن مادام كه نزديكي واقع نشده ميتواند حق حبس خود را جهت دريافت مهر اعمال نمايد؟
صاحب جواهر ميفرمايد: حاضر شدن زن به تمكين در واقع اسقاط حق حبس است و در ادله سقوط حق معلق به وطي نشده است. در فقه نكاح را به ساير عقود معوضه، مانند كردهاند و حق حبس مهر را براي شوهر نيز شناختهاند منتهي در مقام جمع بين حق شوهر و زن به اين اشكال برخوردهاند كه اگر زن پيش از گرفتن مهر اجبار به تمكين شود و به دليلي نتواند آن را از مرد بگيرد، حقي را از دست ميدهد كه جبران پذير نيست؛ مگر اينكه از بين رفتن مهر را با دادن پول جبران سازند يا اميني با توافق زوجين برگزينند كه مهر به او تسليم شود و يا شوهر را به دادن مهر مجبور سازند و پس از تمكين زن، امين مهر را به او بدهد.
پاورقيها:
1) مهر يا صداق مالي است كه شوهر در مقابل حقّ تمتع بايد بدهد و زن آن را به عقد مالك ميشود.
14) نساء، 4
10) به مهري گفته ميشود كه مقدار آن با رعايت حال زن از حيث شرافت خانوادگي و ساير صفات و وضعيت او نسبت به اماثل و اقارب و همچنين معمول محل و غيره در نظر گرفته شود. (ماده 1091 ق.م) (حقوق مدني خانواده، كاتوزيان، ج1 ، ص 150)
15) تفسير نمونه، جمعي از علما، ج 3، ص 262
17) تفسيرالميزان، علامه طباطبايي، ج 8، ص 76؛ تفسيرعاملي، عاملي، ج 2، ص 365، 364 ؛ مجمعالبيان، طبرسي، ج3، ص 24
16) نظام حقوق زن در اسلام، مطهري، ص 187
12) تفسير عاملي، عاملي، ج 2، بهنقل از مجمعالبيان، ص327
11) تفسير نمونه، جمعي از علما ، ص 262
18) تفسيرالميزان، علامه طباطبايي، ج 8، ص 79
13) همان منبع، ج 2، به نقل از تفسير طبري، ص327
19) روايت ديگر اينكه «باسناده عن الحسيني عن فضاله عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهماالسلام : سئل عن المهر ما هو قال: ما ترضي عليه الناس» (مستدرك الوسايل، ج2، ص 604، حديث2 و 3 ؛ تهذيب الاحكام، طوسي،، ج 7، ص 353
21) يكي از اركان متعه وجود صداق است.
28) تحريرالوسيله، امام خميني، ج 3، ص531، مسأله 5
20) تحريرالوسيله، امام خميني، ج 3 ، ص 533، مسأله 9
2) حقوق مدني خانواده، كاتوزيان، ج 1، ص138
25) تحريرالوسيله، امام خميني، ص 531، مسأله 4
26) رساله توضيح المسائل آيةالله اراكي مسأله 2460 : اگر طرفين خواسته باشند نكاحشان بدون مهر باشد در اين صورت نكاح بدون مهر شمرده ميشود و تنها در اين صورت زن پيش از آميزش استحقاق گرفتن مهرالمثل را ندارد.
22) مستدرك الوسايل، نوري، ج 2، ص 604
27) تحريرالوسيله، امام خميني، ج 3، ص 531، مسأله 7
24) توضيح المسائل، امام خميني، مسأله 2419؛ همچنين است در رساله آيات عظام مكارم شيرازي مسأله «2068»، گلپايگاني مسأله «2428» و اراكي مسأله «2433»
29) در ماده 1084 ق.م آمده است: هرگاه مهر عيني معيني باشد و معلوم گردد قبل از عقد معيوب بوده يا بعد از عقد و قبل از تسليم معيوب يا تلف شده شوهر ضامن عيب و تلف است.
30) مستدرك الوسايل، نوري، ج 2، ص 611، حديث 1 و 2 و 3
35) تحرير الوسيله، امام خميني، ج 3، ص 515، مساله 5
32) طبق روايتي ، مهرالمتعه هم بايد در طلاقهاي رجعي داده شود و هم در طلاقهايي كه براي زوج حق رجوع ندارد.
37) تلخيص از حقوق مدني خانواده، كاتوزيان، ص 175ـ173 ؛ مهر يكي از اركان اصلي عقد در نكاح منقطع است چنانكه ماده 1095 ق.م مقرر ميدارد.
38) به موجب ماده 1096 در نكاح منقطع، موت زن در اثناي مدت، موجب سقوط مهر نميشود.
39) حقوق خانواده، جعفري لنگرودي ، ص 148
33) گر چه خود روايت سخني از فوت به ميان نياورده ولي عنوان بحث در كتاب وسايل الشيعه به صورت زيراست: «من تزوج امراة و لم يسم لها مهراً و دخل بها كان لها مهر مثلها فان مات قبل الدخول فلا مهر لها».(وسايل الشيعه، عاملي، ج15، ص24)
34) همان منبع ، ص 72، حديث 4
36) در ماده 1095 ق.م. آمده است كه در نكاح منقطع، عدم ذكر مهر در عقد، موجب بطلان است.
3) مهرالسنه را ميتوان از مهر المسمي دانست.
31) همانجا
41) همان منبع، مساله 12
40- تحرير الوسيله ، ج 3، ص 513، مساله 17
43) به موجب ماده 1085 ق. م. زن ميتواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاي وظايفي كه در مقابل شوهر دارد، امتناع كند. اين حق را كه مانند آن در روابط بين خريدار و فروشنده نيز لحاظ شده است، حق حبس گويند و قابل ذكر است كه اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.
4) مبادي فقه و اصول، عليرضا فيض، ص 377
44) حقوق مدني خانواده، كاتوزيان، ج1، ص154
42) تلخيص از حقوق مدني، صفايي و امامي، ج4، ص 219
45) حقوق خانواده، جعفري لنگرودي، ص 135ـ 134 ؛ طبق ماده 1085 ق.م هر گاه در نكاح شرط شود كه صداق دين بر زوج است كه عند الاستطاعه بدهد. به نظر بعضي زن حق ندارد كه از اختيار اين ماده استفاده كند. در حالي كه اين ماده در مورد نكاح منقطع هم جاري است و اگر قبل از اخذ مهر به اختيار شود به ايفاي وظايفي كه در قبال شوهر دارد، قيام نمايد ديگر نميتواند از اين ماده استفاده كند.
5) همان منبع، ص 259
6) هر درهم معادل دوگرم و نيم نقره خالص است چون هر درهم 6/12 نخود است
7) ترجمه لمعه، عليرضا فيض، ج 1، ص 259؛ همان منبع ، ص 377
8) مفاتيح الشرايع، ملا محسن فيض، ج 3، ص278
9) ترجمه لمعه، عليرضا فيض ، حاشيه صفحه 259
منابع:
- ـ تفسير نمونه: جمعي از علما، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1368
- ـ حقوق خانواده: محمد جعفر جعفري لنگرودي، تهران، كتابخانه گنج دانش، 1376
- ـ رساله توضيح المسائل: آيت الله ناصر مكارم شيرازي، قم، هدف، 1371
- ـ تحرير الوسيله: روح الله خميني، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1416ق
- ـ مستدرك الوسائل: حسين بن محمد تقي نوري، قم، مؤسسة آل البيت، احياء التراث، 1141ق
- ـ رساله توضيح المسائل: آيت الله محمد رضا گلپايگاني، قم، دارالقرآن الكريم، 1367
- ـ رساله توضيح المسائل: آيت الله اراكي، تهران، ايران، 1372
- ـ نظام حقوق زن در اسلام: مرتضي مطهري، تهران، صدرا، 1376
- ـ حقوق مدني: حسن امامي، تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1373
- ـ حقوق مدني خانواده: ناصر كاتوزيان، تهران، انتشارات بهمن برنا، 1371، چاپ سوم
- ـ تفسير الميزان: علامه محمد حسين طباطبايي، قم، دارالعلم، 1366
- ـ مبادي فقه و اصول: عليرضا فيض، تهران، دانشگاه تهران، 1366، چاپ اول و هفتم
- ـ ترجمه لمعه: عليرضا فيض (مترجم)، تهران، دانشگاه تهران، 1369، چاپ اول
- ـ تهذيب الاحكام: محمد بن حسن طوسي، تهران، نشر صدوق، 1376
- ـ تفسير عاملي: ابراهيم عاملي، تهران، صدوق
- ـ حقوق مدني: حسين صفايي، تهران، سازمان مطالعات و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها(سمت)، 1375
بر گرفته شده از سایت سراج
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۲ ساعت ۹:۵۹ ق.ظ توسط سید حسین حسینی هرانده
|
