شعر
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود !!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۱/۰۱ ساعت ۹:۳۸ ب.ظ توسط سید حسین حسینی هرانده
|
